فهرست خدمات ذوفن

جستجو و انتخاب خدمت

چطور در بحران، بدون وام و سرمایه‌گذار جدید، ۱۲ ماه دوام آوردیم

مسئله

مدیرعامل شرکت در واکنش به بحران اقتصادی، ۳۰ نفر از نیروهای متخصص را تعدیل کرده بود. تمرکز ذهنی او بر پرداخت ماهانه حقوق باعث شده بود گزینه‌های دیگر تأمین نقدینگی و وضعیت واقعی مالی شرکت را به‌درستی نبیند.

راهکار

منابع نقد شرکت سامان‌دهی شد و بخشی از آن در ابزارهای نقدشونده قرار گرفت. سپس با استفاده از وام حمایتی، اجاره‌دادن یک دارایی بلااستفاده و تمرکز بر سودآوری به‌جای صرفاً افزایش فروش، جریان نقدی شرکت تقویت شد. تصمیم‌ها نیز بر اساس سناریوهای مالی و توان واقعی شرکت برای پرداخت هزینه‌ها بررسی شدند.

نتیجه

شرکت توانست بدون جذب سرمایه‌گذار بیرونی، حداقل ۱۲ ماه به فعالیت خود ادامه دهد. همچنین درآمدی از اجاره دارایی ایجاد شد و هزینه‌های پنهان تعدیل و جذب دوباره نیرو کاهش یافت.

روز تعدیلِ سی نفره


اولین باری که با مدیرعامل این شرکت نشستم، جمله‌ای گفت که تا امروز در ذهنم مانده: «سی نفر را فرستادم بیمه بیکاری.»
تیمی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های تراز اول، با سابقه‌های ۴–۵ ساله، که سال‌ها طول کشیده بود تا به این سطح از کارآمدی برسند. پیش از بحران، فروش شرکت خوب بود؛ حدود ۴۰ تا ۵۰ میلیارد تومان در سال. اما به‌محض اینکه فضای کشور تغییر کرد، مدیرعامل احساس کرد باید سریع هزینه‌ها را کم کند. در ذهنش، حقوق ماهانه از همه چیز بیشتر خودش را نشان می‌داد؛ که مستقیم از حساب کم می‌شود.
وقتی پرسیدم چرا این تصمیم را گرفتید، جوابی که گرفتم این بود: «وقتی جنگ میشه، وقتی چشم‌انداز مثبتی نسبت به اقتصاد و کسب‌وکار خودم در آینده ندارم، نگه می‌داشتم که ضرر بدم ؟» همان‌جا فهمیدم مسئله پول نیست؛ مسئله زاویه دید است.


مسئله «اثر هاله‌ایِ مالی» 


اتفاقا مسئله نه فنی بود و نه مالی؛ رفتاری بود. هزینه نیروی انسانی در ذهن مدیرعامل آن‌قدر بزرگ شد که انگار تمامِ صورت هزینه‌ها را گرفته بود؛ در حالی که سهم واقعی‌اش خیلی کمتر از این حرف‌ها بود. این همان چیزی است که در مالی رفتاری به آن «اثر هاله‌ای» می‌گویند: عددی که هر ماه از حساب کم‌ می‌شود،  آن‌قدر تیز و واضح است که نمی‌توانی نادیده‌اش بگیری؛ نتیجه چه بود؟ تصمیم سریع، بدون اینکه فرصتی برای دیدنِ گزینه‌های دیگر باقی بگذارند.
وقتی صورت‌های مالی را آورد، دیدم شرکت در وضعیت بدی نیست. اگر کمی صبر می‌کرد و تأمین مالی‌اش را درست می‌چید، هم به منابع ارزان‌قیمت‌تر دسترسی پیدا می‌کرد، هم همان منابع درونی‌اش را بهره‌ورتر استفاده می‌کرد. اما فشارِ روانیِ بحران، او را به سمت سریع‌ترین راه یعنی تعدیل هل داده بود.


استراتژی ما


جهت را عوض کردیم: از «تأمین بیرونیِ صرف» به «تأمین درونی + وام حمایتی»؛ چهار حرکت ساده اما هدفمند.

1. مدیریت وجه نقد و ذخیره احتیاط
قاعده ساده‌ای که همیشه به شرکت‌ها توصیه می‌کنم: حداقل ۲۰ درصد منابع را به عنوان ذخیره احتیاط نگه دارید. سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت در ابزارهای نقدشونده با بازده نزدیک به تورم، نه سپرده‌ای که زیر فشار تورم جا می‌ماند. در تورم ۵۰–۶۰ درصدی، همین تفاوت ۱۸–۲۳ درصد با تورم است که مشخص می‌کند شرکت دوام می‌آورد یا نه. در این شرکت، بخشی از منابعی که در حساب‌های مختلف پخش بود را جمع کردیم و در ابزارهای نقدشونده با بازده نزدیک به تورم سرمایه‌گذاری کردیم. این کار دو اثر داشت: هم قدرت خرید پول در برابر تورم حفظ شد، هم یک منبع نقدشونده برای روزهای سخت ساختیم.

2. وام حمایتی به‌عنوان اهرم، نه دام
در شرایطی که نرخ بدون ریسک حول‌وحوش ۳۶٪ است، وام حمایتی ۱۵–۲۳٪ با یک چیدمان ساده می‌تواند هزینه‌های یک سال را پوشش دهد. شرطش این است که اقساط با جریان نقدی شرکت جور دربیاید و پول وام خرجِ هزینه‌های ضروری و ابزارهای زودبازده شود، نه پروژه‌های بلندمدتِ پرریسک.
 در این پروژه، مدیرعامل ابتدا مقاومت کرد. گفت: « نمی‌خوام زیر بار بدهی جدید برم.» اما وقتی با هم محاسبه کردیم که فاصله ۱۰–۱۵ درصدی بین نرخ وام و بازده سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت می‌تواند هزینه‌های یک سال را پوشش دهد، نظرش تغییر کرد. وام را گرفتیم، اما نه برای جبران کمبود؛ برای ساختن فرصت.

3. مولدسازی دارایی‌ها
دستگاهی که به‌خاطر نبود مواد اولیه قفل شده بود را به اجاره دادیم. برای دو_سه ماه، درآمدی بدون بدهی جدید ایجاد کرد. این همان «هوشمندی در کسب‌وکار» است: داراییِ خوابیده را بیدار کردن. بسیاری از شرکت‌ها در بحران، فقط به «کاهش هزینه» فکر می‌کنند؛ غافل از اینکه یک داراییِ خوابیده می‌تواند جریان نقدیِ راهگشا ایجاد کند.

4. تمرکز بر سود، نه فقط درآمد
هر تصمیم را با این فیلتر سنجیدیم: «آیا این کار سودِ پایان‌ماه را بیشتر می‌کند یا فقط عدد فروش را بزرگ‌تر نشان می‌دهد؟» وقتی تمرکز روی سود باشد، هم درآمد و هم هزینه‌های پنهان بهتر مدیریت می‌شوند. بسیاری از شرکت‌ها در بحران، به‌دنبال «فروش بیشتر» هستند؛ غافل از اینکه فروشِ بدون سود، فقط حسِ کاذبِ بقا می‌دهد.


مشاور مالی کنار مدیرعامل


یکی از دلایلی که بسیاری از شرکت‌ها در بحران، تصمیم‌های اشتباه می‌گیرند، این است که مدیرعامل تنهاست. نه به‌معنای تنهاییِ فیزیکی؛ به‌معنای تنهایی در لحظه تصمیم‌گیری. مشاور مالیِ کنارِ میز، نه به‌عنوان گزارش‌ده، به‌عنوان هم‌فکر می‌نشیند. کسی که بر اساس اعداد واقعیِ شرکت، نه بر اساس اثر هاله‌ای، سناریو می‌سازد و کمک می‌کند به‌جای عجله، با صبرِ حساب‌شده پیش بروند.
در این شرکت، این دیدگاه به مدیرعامل کمک کرد تا ببیند اگر همان منابع موجود را درست بچیند، می‌تواند تا شش ماه حقوق بدهد و صبر کند؛ در این شش ماه، حداقل می‌فهمید بحران چقدر طول می‌کشد و آیا واقعاً نیاز به تعدیلِ گسترده هست یا نه.


 بقای ۱۲ ماهه، بدون بازگشت به همان ریسک‌های قبلی


نتیجه چه شد؟
•    بقای حداقل ۱۲ ماهه با ترکیب «منابع درونی + وام حمایتی هوشمند»، بدون ورود سرمایه‌گذار بیرونی.
•    جلوگیری از هزینه‌های پنهانِ تعدیل و بازجذب نیرو (زمان، آموزش، افت بهره‌وری).
•    ایجاد جریان درآمدی کوچک اما قطعی از اجاره دارایی، در شرایطی که فروش اصلی ناپایدار بود.


اما درس بزرگ‌تر این بود:

«در بحران، شتاب داشته باشید، ولی عجله نکنید. صبر را چاشنی کارتان کنید؛ مخصوصاً در تصمیم‌های مالی.»

محمد رحیمی

چه کمکی از دستم برمی‌آید؟

درخواست خدمت از محمد رحیمی در زمینه نقدینگی و سرمایه در گردش کسب‌وکار ها

آشنایی با متخصص